وبگاه بهارنارنج

♥بهارنارنج♥

♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



لیلی...

بازدید : 2006


خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنهایک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو.تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

و دنیاپر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی، لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.لیلی جاودانگی شد

و شیطان دیگر نبود.

مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید...

و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

لیلی می ماند..

 




════════ ೋღ♥ღೋ ════════








💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
یا حسین-بهارنارنج