| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685594 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26203 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21622 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14970 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13506 |
| شلوار جاستین بیبر | 12590 |
| اسیر عشق | 10470 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9979 |
| زن و عاشقی | 9609 |
| زن که باشی... | 9303 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
مهرومحبت همسر

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمیکنید؟
آقاهه پاسخ داد:
من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی
حق اظهار نظر داشته باشه
و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زندهباد ! تو آبروی همهی مردها را خریدهای !
من بهت افتخار میکنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بیاهمیتی مثل این که ما با کی رفت و آمد کنیم،
چند تا بچه داشته باشیم،
کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشینمان چه باشد،
چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر میدی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار،
قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر میدهم
ههههه![]()
{-n22-}
خار و گل

به دل گفته بودم که دریا بماند
ولو اینکه با خویش تنها بماند
چرا باید این گفته های نگفته
به ویرانه ی دل خدایا بماند؟؟
چه حق دارد این خار برما بخندد
به گل گفته بودم که با ما بماند!
چه فرمایی ؟ این روسیاه شکسته!
رود از حضور شما؟ یا بماند؟
از آن دم که با خویش تنها نشستم
به خود آمدم ماجراها بماند
مرا با شب خود بسی قصه ها هست
که سر بسته تا صبح فردا بماند!
گل سرخ

ﺫﻫﻦ ﻣﺎ ﺑﺎﻏﭽــﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮔﻞ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮐــــــﺎﺷﺖ!
ﮔﻞ ﻧﮑﺎﺭﯼ؛ ﻋﻠﻒ ﻫﺮﺯ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ ..
ﺯﺣﻤﺖ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺳــــــﺮﺥ ...
ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﻠﻒ ﺍﺳﺖ!
ﮔﻞ ﺑﮑـــﺎﺭﯾﻢ؛ ﺯﯾـــــــﺎﺩ!
ﺗﺎ ﻣﺠﺎﻝ ﻋﻠـــﻒ ﻫﺮﺯ، ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻧﺸﻮﺩ.
ﺑﯽ ﮔــﻞ ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺫﻫــــﻦ،
ﻧﺎﺯﻧﯿﻨـــــﻢ، ﻫﺮﮔـــﺰ
ﺁﺩﻡ، ﺁﺩﻡ ﻧﺸــــﻮﺩ ...
آی دزد!

خبر رسید که یک دزد ناقلا دیشب
دو قطعه فرش ز اموال ما به یغما برد
بدون آن که دهد پول یا چکی بکشد
متاع مورد درخواست را ، مهیـا برد
چگونه از سر دیوار رفت ؟ خود داند
و یا چطور ، ز دیوار ، فرش بالا برد!
خداش خیر دهد ، دزد خیر مندی بود
به زحمت آمد و یک جفت فرش تنها برد
اگر به خانه ی خود برد و زیر پا انداخت
بر او حلال ، که حلاّل یک معما برد
اگر نیاز به آن فرش داشت ، چاره نداشت
چرا دهید به او ناسزا که بیجا برد ؟
برای خانه ، پی فرش تازه ای می گشت
چو دید خانه ی ما فرش دارد از ما برد
به بنده ربط ندارد چگونه آمد و رفت
ولی همین که ازین دام جست زیبا برد
به فرش فکر مکن ، حال دزد را دریاب
نه دزد زاد ز مادر ، نه ارث ِ بابا برد
ببین مسیر خطا را به او چه کس آموخت
چگونـه راه بـه ژرفـای تیـرگی هـا بـرد
بنای ِ فطرت انسان نهاده بر پاکیست
به تیرگی ، دل پاکیزه با چه سودا برد
دلیل دزدی او هر چه هست پیدا نیست
به سادگی نتوان پی به این معما برد
هر آن چه یافت از این روزگار رعنا یافت !
هر آنچه برد ازین عصر بی مسما برد !
دعـا کنیم کـه بیمـاریش عـلاج شود
که در معالجه ی فرش ، درد سر ها برد
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )
مهربانی ها

آدم هایی هستند که دلبـــری نمیکنند،
سال جدید!

گله هارابگذار!
ناله ها را بس کن!
لبخند بسازید

ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺧﺮﺟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ..…
ﭘﺲ ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺟﺎﺭﯼ ﺷـــــــﻮﯾﻢ
ﮐﻪ ﺧﻨـــــــﺪﻩ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻧﺸـــــــﺎﻥ
ﻧـــــــﻘﺶ ﺑـــــــﺒﻨﺪﺩ …
ﻧﻪ ﻧـــــــﻔﺮﺕ ﺩﺭ ﺩﻟﺸـــــــﺎﻥ...
تگرگ زمستونی
اخر سالی زمستون اخرش رویی به ما نشون داد
امروز شهرمون خوشگل تگرک بارید



لبخند

مهربــــان باش ...
و به هرکس که میـــرسی لبخنــد بزن !
تـــو نمیـــدانی به آدمهـــا چه میگــــذرد ...
شـــاید لبخنـــدت برایشـــان مانند گنجـــی ارزشمنـــد باشــد
و آنهـــا بسیـــار به آن لبخنـــد محتـــاج باشنـــد...
مهربانی

مهـــربـــانی را اگـــر قسمـــت کنیـــم
من یقیـــن دارم به مـــا هـم میــرســـد
آدمــــی گر ایستـــد بــــر بـــام عشـــق
دستهـــایش تا خــــدا هم میرســد
|
|

