وبگاه بهارنارنج

♥بهارنارنج♥

♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



شخصی

بازدید : 5570

قلبم داره میگیره ...هیچ چیز خوب نیس..!

کینه بدل نمیگیرم بخاطر همین فراموش میکنم...اینبار نوشتم که فراموش نکنم...!

منم ادمم..با تمام حماقت هام.

دیگه تحمل به سر اومد...



════════ ೋღ♥ღೋ ════════

جک|جوجه

بازدید : 6522

نینی

دیروز رفتم رستوران

گفتم ببخشید آقا جوجه دارید؟

گفت بله،

گفتم بهش آب و دونه بدید نمیره...شکلک

تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم کرد،شکلک

بی جنبه بودشکلکشکلک

 

 

 

 

 



════════ ೋღ♥ღೋ ════════

فتوگرافی

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است

خـودم و جـدّم و جــدّ پـــدرم سوختـــه است

خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم

خواستـــم از همــه ی مرحلـه ها پرت شوم

وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم

کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم

کسی از گوشی مشغول، به من می خندید

آخـــر مرحله شد، غــــول به من می خندید!

دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم

وسط تلویزیــــون باختــم و جان دادم!

یک نفر، از وسط کوچـه صدا کرد مرا

بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!

با خودم، با همه، با ترس تــو مخلوط شدم

شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!

خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه

 

ادامه شعر را در ادامه مطلب ببینید..

 

 


 



════════ ೋღ♥ღೋ ════════

خب که چه!|شعر

بازدید : 3552

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چه
مست میرقصی در آیینه حسابـی خب که چه
دختـــر ِ اربابـی و یک باغ نوبر مال توست
کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه
رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا
در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه
مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش
اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه
من کــه جز بوسه ندارم هیــچ کاری با لبت
اینهمه لب میگزی در اضطرابی خب که چه
دوست داری که چه را ثابت کنی؟ راحت بگو
سینه چاک ِ تو هزار آدم حسابی خب که چه
باز شهرآورد ِ بین "نه" و "آری" گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشم آبی خب که چه
من نخورده مست و پاتیل توام دستم بگیر
باز چشمت را برایم می شرابی خب که چه
ای بلا ! تکلیف ِ من را زودتر روشن بکن
من بمیرم یا بمانم؟ بی جوابی خب که چه
آه ای شیطان فرشته! لعنتی ِ نازنین !
سایه ای در بستر بیدارخابی خب که چه
دست بردار از سرم ، یا عاشقـم شو یــا برو
بر خودت مینازی و در پیچ و تابی خب که چه
بر زمینت میزنم یک شب تو را خاهم شکست
روی دیوار اتاق و کنـــج قابی خب کـــه چه
شهراد میدری



════════ ೋღ♥ღೋ ════════

عاشق زمستان

بازدید : 2692

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام …

 




════════ ೋღ♥ღೋ ════════

موی زنان عاشق

بازدید : 1448
شنیده ام... 
موی بلند زنان عاشق را زیباتر می کند...
برای همین است که... موهایم را کوتاه کرده ام...
این وصله ها... به آغوش تنهای من نمی چسبد...


════════ ೋღ♥ღೋ ════════

موی بلند|دلنوشته

بازدید : 2118

مادرم موهای بلندی داشت
هرروز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر می خواند و منتظر پدر میماند

پدر که می آمد تلویزیون را روشن میکرد
از شیب تورم بالا میرفت،زمین میخورد
و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن میکرد
و از مادر سراغ شام را میگرفت
و مادر پرهایش را پشت پنجره جا میگذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خرد میکرد
پشت پنجره نشسته ام
موهایم را میبافم
و به این فکر میکنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند...

 




════════ ೋღ♥ღೋ ════════

کوچه ای دیگر

بازدید : 1914

با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،
و تو گفتي من از اين شهر سفر خواهم كرد.
عاقبت هم رفتي،
و چه آسان تو شكستي دل غمگين مرا
تو سفر كردي از اين شهر ولي، اي گل خوبم، جانم
من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پيش تو هرگزنتوانم، نتوانم»


روزها طي شد و رفت.
تو كه رفتي منِ دلخسته ي پاك
با همه درد در اين شهر غريب،
باز عاشق ماندم
همهْ فكرمْ، همهْ ذكرمْ،
آرزوهاي دلِ دربدر و خسته ز هجرم،
وصل و ديدار تو بود.
تا كه باز از نفست، روح در من بدمد، زنده باشم با تو، ولي افسوس نشد.


ماه‌ها هم طي شد.
بارها قصه آن، كوچهْ مهتاب مشيري خواندم
باورم شد كه جهان، زندگي، عشق، اميد،
سست و بي‌بنياد است
ولي انگار كه عشقت، يادت،
هيچ فكر سفر از اين دل و اين سينه نداشت


راستي محرم دل،
كوچه ي خاطره‌هاي تو و من، يادت هست؟!
كوچه‌اي مثل همان، كوچهْ مهتاب مشيري
كوچه ي مهر و صفا، كوچه ي پنجره‌ها
پاي آن تير چراغ، وه چه شبهايي بود
خنده‌ها مي‌كرديم، قصه‌ها مي‌گفتيم
از اميد، عشق، محبت كه در آن نزديكي،

در صميميت و پاكي فضا جاري بود
و سخن از دل ما، كه به دريا زده بود
حيف از آن همه اميد دراز
حيف از آن همه اميد دراز
در خيالم، با خودم مي‌گفتم : كوچهْ مهتاب مشيري شعريست، عشق برتر باشد
و به اين صحبت كوتاه خيالم خوش بود.
ولي افسوس كه ديگر رفتي، رفتني بي‌پايان، بي‌عطوفت، بي مهر
و در اين قصه ي تلخ، باز من ماندم و من


ديگر امروز گذشت
هرچه بود آخر شد
ولي از عادت اين دل،
دلِ تنها،
دلِ مرده،
شبْ شبي،
روشن و مهتاب شبي
باز از آن كوچه گذشته

زير لب مي‌خوانم
« بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم»

 




════════ ೋღ♥ღೋ ════════

مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد

 که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه، مولاناترین بزمی

کــــــه تالار تنت ،دو مطرب، مهتــــاب رو دارد

دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیز و هر دهلیز

هزاران شاتقـــــی زندانــــی دختــرعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

کـــه مهتا لافتـــی الّا اگـــر ایـــن دست مو دار 

ادامه در ادامه مطلب:) 


 



════════ ೋღ♥ღೋ ════════

اخم عشق|دلنوشته

بازدید : 2130
اخم که میکنی،تمام لبخند های دنیا "پژمرده"میشوند...
اخم که میکنی، تمام دلخوشی هایم را گم میکنم...
اخم که میکنی، همه آسمانها ابری میشوند، کمی بیشتر ادامه دهی طوفان زندگی ام را نابود میکند... 
اخم که میکنی چین و چروک پیشانی ات میشود پرتگاهی برای سقوط من...
اخمهایت را که در هم میریزی... عرصه به دنیایم تنگ میشود
اخم که میکنی میان ابروانت میشود یک دنیا شعر...
اخم که میکنی از تمام صندلی های یک نفره می ترسم...
اخم که می کنی و میگویی "تمامش کن.... از خواب میپرم!
از رویای شیرین در کنارت بودن !
اخم که میکنی دنیا خاکستری میشود..
اخم کی میکنی ، سکوت میکنم و تو می دانی با هر اخمت بیشتر تو را می خواهم...
اخم که میکی از تمام این حرفها که بگذریم، 
یک دنیا بیشتر جذاب می شوی... !





════════ ೋღ♥ღೋ ════════








💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
یا حسین-بهارنارنج