| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685594 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26203 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21622 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14970 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13506 |
| شلوار جاستین بیبر | 12590 |
| اسیر عشق | 10470 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9979 |
| زن و عاشقی | 9609 |
| زن که باشی... | 9303 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
که زمین گرد است و چرخش این افلاک
دخترک جیغ کشید دخترک هرزه نبود
عشق آبستـــن شد و دگـــر پـــرده نبود
پسر اما مغـــرور: این منــم مـــرد زمیــن
تو خودت خواسته ای عشق یعنی همین
دختـــرک مـــادر شد و پســر حاشــا کــرد
دختــرک هیچــ نگفــت نگهــی بـــالا کــرد
و سپرد دست خدا بعد از این زندگی اش
دختــرک آه کشیــد آه از ســـادگی اش
پسر از او گذشت رفت از آن شهر و دیار
دختـــرک تنهـــا مانـــد شهر بی یاور و یار
زاده شــد فـــرزنــدش نــام او شــد لیــلا
بی نهـــایت معصـــوم بی نهــــایت زیبا
بی کس و بــی همــراه با تمــام سختی
ساخت دنیـای خویش پر شد از خوشبختی
دختـــرش رعنـــا شد پـــاک و بی آلایــش
هدیـــه ی خوب خدا یک بغـــل آرامـــش
چند سالی گذشت آن پســر بابــا شد
صاحب دختــری تخس و بی پــروا شد
از وجـــود دختـــر کل شهــر ارضا شد
باز هم عــدل خدا با سنـد امضا شد
پسـر قصه ی ما فهمیـد خیلی زود
علت بدبخــتی و غــم او چه بـود
یادش آمــد آن روز آه آن دختــر پاک
که زمین گرد است و چرخش این افلاک
هرچه بادا باد!

مثل کبریـــت کشیـــدن در بـــاد
زنـــدگی دشـــوار است
من خلاف جهت آب شنــا کردن را
مثل یک معجـــزه بـــاور دارم
آخرین دانه کبریتـــم را
می کشم در بـــاد
هر چه باداباد !
ای کاش که همش عشق بود ...

پرسید چرا دیــــر کرده است؟
نکند دل دیگــــری او را اسیـــر کرده است؟
خندیــــدم و گفتم؛ او فقط اسیر مـــن است، تنهــا دقـــایقی چند تــاخیر کرده است…
گفتم امروز هـــوا ســـرد بوده است…
شــــاید موعـــد قـــرار تغییـــر کرده است…
خندیــد به سادگیـــم و گفت:
احســـاس پــاک تو را زنجیر کرده است.
گفتم از عشق من چونیــــن سخـــن مگـــو…!
گفــت:خـــوابی.... ســـالهــــاســت دیــــر کرده است ؛
در آییــنه به خود نگــــاه می کنم آه عشق تو عجب مرا پیــر کرده است . .
راســـت گفــــت آييـــــــــــنه كــه منتـــظر نبـــاش
او براي همــــــيشـــه ديـــــــر كرده اســـــــــــــــــت !
کاشکی درد تموم دنیا عشق و عاشقی بود ...
کاشکی کسی از گشنگی کسی از مظلومیت کسی از فرط مشکلات نمیمرد !
ای کاش درد دنیا فقط جدا شدن از عشق بود ...
باور (:

آنچه ناممکن را به واقعیت تبدیل میکند معجزه نیست؛ بلکه تداوم آن است …
مهم نیست که کدام درست است !
مهم، باور توست …
عقل و عشق

چقدر از عقــــل می پرسی؟ چقدر از عشـــق می گویی؟
از این بازآی نا اهـــل است از آن برگـــرد نـــامرد است
نه دل در عقـــل می بنـــدم ، نه سر در عشــق می بازم
که این نــــامرد بـــی درد است و آن بـــی درد نامـــرد است
بیـــا پیمــــان ببندیــــم از جهـــان هم جــــدا بـــاشیم
از ایـــن پس هرکه نـــام عشق را آورد نـــامــــرد است!!!
حس زنانه درکنار تو

مـــــــرد ِ مـــــن !
کــاش میـدونستــــی چه حــــس ِ نابـــی بهم میــــده
یه لحظــــــه بیشتـــــر کنــــار ِ تـــــــ♥ـــــو بـــودن
حسی که حاضــر نیستم با هیـچ چیـزی تـوو دنیـا عوضــش کنم...
کــاش میــدونستــــی چه لذّتــــی داره برام
وقتـــی بهم خیــــره میشـــی ، تـوو چشمام نیگــــا میکنـــی و
با تموم احســــاس ِ قشنگت بِم میگــــی :
"اگه بدونـی چقـــد دلم براتـــــــ تنگــــــــ شـــده بـــود دیـــووونه..."
کــاش میــدونستـــی انگــــار دنیــــا رو بِم میـــدن
وقتــــی انقـــد محکم بوسم میکنــــی
که چشمـام سیاهـــی میـــره ...
کــاش میـدونستـــی چقــــــدر شیــــرینه برام
اون بوسه هـــای صـورتــــی ...
عید است و سعید است اگر ماه تو باشی
در شادی شعبان تو غرق ست جهانم
تقدیـــر مرا نـــور نگـــاه تو رقــــم زد
بایــد که شب چشم تو را قدر بدانـــم
روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی
چشــم من و آیینـــه، نه، حیــران تر از آنم
در سایه ی قـــرآن نگــــاه تو نشستـــم
باران زد و برخاست غبار از دل و جانم
برخاست جهان با من برخاسته از شوق
تــــا حــــادثه ی نــام تـــو آمـــد به زبـــانم
عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی
ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم
"سیدمحمد جواد شرافت"
گوجه سبز یا سیب زمینی سرخ کرده ؟
ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ آنهایی که ﻣﯿﮕﻦ ﮔﻮﺟﻪ ﺳﺒﺰ ﻋﺸﻘﺸﻮﻧﻪ
ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ 12 ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ، ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺸﺖ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻭﻧﻢ ﺍﮔﻪ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ!!!
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ
که ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺋﻤﯿﺶ ﻣﻨﻮ ﮐﺸﺘﻪ !!!

به تو چه (شهراد میدری)

دوست دارم که تو را دوست بدارم ،به تو چه
بی تو هر ثانیه ای را بشمارم، به تو چه
عشق من می کشد اینگونه پلنگت باشم
دل به مهتاب تو هر شب بسپارم، به تو چه
مســــت در آینـــه پلکـــی بزن، انگـــور بریـــز
من که بی جرعه چشم تو خمارم به تو چــه
دل من هـــرچقــــدر تنـــگ تو باشد باشـــد
به درک اینهمه بی صبر و قرارم، به تو چه
بوسه از سیب لبت قند خیالم شد باز
نیوتن هستم و افتاده فشارم، به تو چه
چه بخاهی چه نخواهی همه من شده ای
همه ی زندگی و دار و ندارم، به تو چه
تو که یک بار به من شانه ندادی هرگز
روی دیوار اگـــر ســــر بگذارم به تو چه
تو به دیوانگی ام هرچه دلت خاست بخند
من اگر گــریه کنـم اشـــک ببارم به تو چــه
دلخوش زندگی ات هستی و یارت، خب باش
گیرم اصلن که کسی جز تو ندارم به تو چه
اصلن این گونه دلم خاسته، عیبی دارد؟
لب اگر بر لب عکست بگذارم به تو چه
دیر یا زود به عشق تو فرو خاهم ریخت
می برد باد از این شهر، غبارم به تو چه
لب فرو بستم و یک عمر نگفتم حرفی
جز همین شعر که بر سنگ مزارم.. به تو چه
|
|




