| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685595 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26204 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21623 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14971 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13507 |
| شلوار جاستین بیبر | 12591 |
| اسیر عشق | 10471 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9981 |
| زن و عاشقی | 9611 |
| زن که باشی... | 9304 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
لیلی...
خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنهایک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو.تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.
و دنیاپر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی، لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.لیلی جاودانگی شد
و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید...
و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

|
|

