| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685595 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26204 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21623 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14971 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13507 |
| شلوار جاستین بیبر | 12591 |
| اسیر عشق | 10471 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9981 |
| زن و عاشقی | 9611 |
| زن که باشی... | 9304 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
پاییز سرد
![]()
آذر یادش رفته که پاییز است !
نمیبارد ...
فقط یخ میزند !
به گمانم کسی به طرز فجیعی
تنهایش گذاشته ..
وگرنه این گونه ماتش نمیبرد!
بازم میگویی چشم هارا باید شست؟؟!

با تو هستم سهراب
تو که گفتي" گل شبدر چه کم از لاله ي قرمز دارد"
راست ميگويي تو.....چه تفاوت دارد...
قفس تنگ دلــم خالي از کس باشد...يا پر از ناکس و کرکس باشد...
من نه تنها چشمم...
واژه را هم شستم...
آرزو کردم و گفتم که...
هوا....عشق...زمين....مال من است
ولي افسوس "نشد"!!
زير باران من نه عاشق ديدم
و نه حتي يک دوست
زير باران من فقط خيس شدم...!!
بازهم ميگويي"چشم هارا بايد شست..!!؟جور ديگر بايد ديد؟!
نیامدی|شعر

دیر کردی نازنینم کم کَمَک دی میرسد
عمر آذر ماه هم دارد به آخر میرسد
فرصت از کف میرود، امروز و فردا تا به کی؟
فصل عشق و عاشقی هم عاقبت سر میرسد
برگهای دفتر پاییز سرخ و زرد شد
آخرین برگ سفیدِ کهنه دفتر میرسد
زودتر برگرد تا وقتی بجا مانده هنوز
میرود پاییزِ عاشق، فصل دیگر میرسد
مهر و آبان طی شدند و نوبت آذر رسید
نازنینم زودتر، سرما سراسر میرسد
این هوا با عاشقان چندی مدارا میکند
فصل سرما، زوزه ی باد ستمگر میرسد
یک نفر با یک خبر ای کاش امشب میرسید
*مژده می آورد برخیزید، دلبر میرسد*
بیت شعر|دل

صد بار دلم گفت بگو می خواهی اش
ای بر پدر شرم و حیایم ....صلوات..
الایش ندالم:)
![]()
+دخترم،❤بگو سیــب...
وااای نه مَمَنـــی،❤عچس نگیــل...
شیطونک دستتو بردار از رو صورت❤ نازت...چرا عکس نگیرم؟؟؟!
اِاِاِ...خـو زشتم..آلایش نکَلدم❤...بد میوفتم...
جااااااااااااااااان؟!!!تورو چه به آرایش❤؟؟؟!زبون درآوردیا...
مَمَنــــی خودتم آلایش کلدی دیجه...زلَنگی؟؟؟!من ❤زست بیوفتم،تو خوجل؟؟؟!
باباش:بله خانوم...تحویل بگیر...یه بار دیگه ببینم از این حرفا بزنی❤...گوش هر دوتاتونو میکشم...
عاشقانه|غیرت مردانه

دختری که قراره زن من بشه باید بدونه که..
تو جمع باید پیش من بشینی...!
همکارمه ،همکلاسیمه ، دوست پسر دوستمه ، داداشیمه ، رانندمه ، سگمه ، از اینا نداریم ...
تو فقط منو میشناسی..
تصادفی ببیـنم کسی مزاحمت شده ..
جلو چشمات تیکه پارش میکنم ، ولی رسیدیم خونه با توام کار دارم...
نمیخواد وقتی قرار داریم سه ساعت آرايش کنی
موقعی که انتخابت میکردم کور نبودم دیدم خوشگلی..
مسئولیت مالی زندگی به عهده منه ..
شما کارت واسه تفریح خودته ... برو پولشم ببر بریز تو جوب...
من پیگیری نمــیکنم...
گوشیت پسوورد داره؟؟؟؟؟
هررررری به درد من نمیخوری...
ما حریم شخصی نداریم ، من از همه چیت باخبرم...
وقتی میگم با فلان دوستت نگرد بار دوم نمیشنوی ...
میری با همون دوستت منم فراموش میکنی...
ساپورت بپوشی عین بند کفش گره ت میزنم بهم...
دوستم خوشمزه بازی واست در اورد نمیخندی..
سخته بامن بودن نه ؟؟؟؟؟
در عوضش تو منطقه ی من .....
آزادانه بچرخ ....
خوشـــحال باش....
زندگى کن ....
هیچ کفتاری سمتت نمیاد..
چون یه شیر پشتته ...
من نوشت: نسل این جور پسرا منقرض شده!

محبت

بنشانید به لب حرف قشنگ ،
حرف بد وسوسه شیطانست !
و بدانید که فردا دیرست …
و اگر غصه بیاید امروز ،
تا همیشه دلتان درگیرست !
پس بسازید رهی را که کنون ،
تا ابد سوی صداقت برود …
و بکارید به هر خانه گلی ،
که فقط بوی محبت بدهد … !
درگوشی با خدا|شخصی
نمیدونم بگم روزای خوبی هست یا نیس!
ناراحتم..غمگینم !حق هم دارم..از این بدتر نمیشه!داغون شدم..چرا اینجوری شد!

تسلیت رحلت پیامبر اعظم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)94

غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرنِ مشکی شو، زهرا علیهاالسلام
به جای مادرش، می پوشه امشب!
شهادت امام حسن مجتبی (ع) و رحلت پیامبر اعظم رو به همه ی مسلمین تسلیت عرض میکنم.

روزهای هفته و شخصیت هاشون!

شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده طوبیخانم است !
دراز ،لاغر ، با چشمهای ریز بدجنس !
یکشنبه ، ساده و خر است و برای خودش، الکی، آن وسط میچرخد!
دوشنبه ، شکل آقای حشمتالممالک است !
متین ، موقر ، با کت و شلوارخاکستری و عصا ..
سهشنبه ، خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خل است؛ چاق و چله و بگو بخند است !
بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد ..
پنجشنبه بهشت است !
جمعه دو قسمت دارد ؛
صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش، مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی ..
رو به غروب، سنگین ! دلگیر میشود، پر از دلهرههای پراکنده و غصههای بیدلیل و یکجور احساس گناه و درد دل از پرخوری ظهر "چلوکباب تا خرخره " و نوشتن مشقهای لعنتی و گوش دادن به دلیدلی غمانگیز آوازی که از رادیو پخش میشود و دقیقهشماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوهای تیره ، حتی آسمان ، درخت ها و هوا ..
" از کتاب خاطره های پراکنده اثر گلی ترقی"
|
صفحه قبل1...45678...76صفحه بعد |

