| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685596 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26205 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21624 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14973 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13508 |
| شلوار جاستین بیبر | 12593 |
| اسیر عشق | 10472 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9982 |
| زن و عاشقی | 9612 |
| زن که باشی... | 9306 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
ابی
آبی
شبانگاهان لب دریاچه می رفتم
ومی گفتم به خود
او یک شب آنجا دیده خواهد شد..

ادامه پایین...
آبی
شبانگاهان لب دریاچه می رفتم

ومی گفتم به خود
او یک شب آنجا دیده خواهد شد
.jpg)
من اورا پیش از این هرگز ندیده
نام او را نیز نشنیده
ولی انگارباهم آشنا بودیم
.jpg)
نمی دانم کجابودیم
که درمن نیلی چشمان او

او در کبود شعر، من زمانها آشنا بودیم
شبی آمد ولیکن دیروقت آمد
.jpg)
نه فانوسی، نه مهتابی
هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پر طوفان
سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری

ولی دردا چه تقدیری
من او را باز نشناختم‘ زیرا
که شب تاریک بود و موج نیرومند
.jpg)
از آنسو قصه تلخی است؟
ای افسوس‘ ای اندوه
او را موج ها بردند!
.jpg)
واینک هرسحردرقلب من‘نیلوفری نمناک می روید...

آنقدر آرزوهایم را با خود به گور بردم که دیگر جایی برای جسدم نیست !!!
.jpg)
|
|

