مطالب پیشنهادی
مطالب محبوب
| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685596 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26205 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21624 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14973 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13508 |
| شلوار جاستین بیبر | 12593 |
| اسیر عشق | 10472 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9982 |
| زن و عاشقی | 9612 |
| زن که باشی... | 9306 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
تلافی!
بازدید :
1050

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:
«مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»
دختر جوان با صدای بلند گفت:
«نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم!»
تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند.
پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسررفت و در کنار میزش به او گفت:
«من روانشناسی پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند،
گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟»
پسر با صدای خیلی بلند گفت:
«200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد:
« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی را گناهکار جلوه بدهم.»
![]()
امیدوارم سرتون نیاد!...ادمای اینجوری به تور هیچکی نخورن!نچ نچ نچ!....
|
|

