وبگاه بهارنارنج

♥بهارنارنج♥

♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً



لبیک

بازدید : 2214

 

♥حسین فریاد می زند:

 "هل من ناصر ینصرنی؟"

 و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

 لبیک یا ♥حسین! لبیک...

 ♥حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

 و من باز می گویم:

 لبیک یا ♥حسین!

 ♥حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:

 لبیک یا ♥حسین!

 ♥حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

 لبیک یا ♥حسین! لبیک...

 ♥حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید

و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم:

لبیک...

 ♥حسین رمق ندارد باز فریاد میزند:

 هل من ناصر ینصرنی؟

 من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:

 لبیک...

 ♥حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، ♥حسین به من نگاه می کند می گوید:

 تنهایم یاریم کن...

 من گناه می کنم و باز فریاد می زنم:

 لبیک...

 خورشید غروب کرده است...

 من لبخندی می زنم و می گویم:

 اللهم عجل لولیک الفرج...

♥حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:

 "مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود... تو از من مظلوم تری..."

 به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

 "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."

 مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند... مهدی تنهاست...

 ♥حسین تنهاست...

 کربلایی دیگر در راه است...

 




════════ ೋღ♥ღೋ ════════








💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
یا حسین-بهارنارنج