| عنوان | بازدید |
| شعر مورد دار ایرج میرزا! | 685596 |
| سوتی های اخیر شبکه 3 و.... | 26205 |
| تو عروس کسی اگر بشوی..از زبان شاعران متفاوت|شعر | 21624 |
| کوچه های نمناک(شعر بلند ولی بسیار زیبا) | 14973 |
| چای دونفره در کنار آتش! | 13508 |
| شلوار جاستین بیبر | 12593 |
| اسیر عشق | 10472 |
| لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر | 9982 |
| زن و عاشقی | 9612 |
| زن که باشی... | 9306 |
♥بهارنارنج♥
♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥
شخصی..بدون اجازه جایز نیست*
.jpg)
امشب زیاد خوب نیستم.........چرا نباید یه سراغی ازم بگیری چطور من طاقت ندارم قهر باشم ولی تو داری
شاید توهم مث من منتظری که من اس بدم ولی من این کارو نمیکنم چون مقصر تو بودی که زدی تو ذوقم
حق نداری اینجوری باشی.........حق نداری ناراحتم کنی..منم اس نمیدم! من از کجا میدونستم خوابت میاد
اصن وقتی خوابت میاد بیخود میگی بفرما بپرس...باید بگی میخای بخوابی که اینجوری شاکی نشی دل منو هم نشکونی
نذار فکر کنم یه مرد سی ساله احساس نداره که دل عشقشو بدست بیاره
نذار فکر کنم که فاصله ی سنی مون باعث شده تو نسبت به من بی تفاوت باشی
تو که وب منو نمیبینی که حرفامو بخونی من اینارو نوشتم که سبک بشم...
حالا منتظرم فردا خودت اس بدی بگی غلط کردم...اگه نه... فقط خدا بدادت برسه
با کولی بازی همسر محترمت مواجه میشی اقای شوهر...اصن من مریضم نمیگی بیفتم بمیرم
بعد با یه عمر عذاب وجدان میخای چه کنی!
دوستت ندارم.....که گذاشتی یک روز قهر باشیم دوستت ندارم

جاخالی!

بعضیـا بـه مـــا نمـــی خــــوردن ! مـــا جـا خـــالــی دادیــــم
خـــوردن بـــــه شمــــا....مبــــارکتـــــون باشـــه!.gif)
![]()
اگر....

اگر قولی دادید، به آن عمل کنید
اگر عشقـی دارید، قـدرش را بدانید
اگر گفتید تماس میگیرید، این کار را بکنید
اگر کسی به شما اعتماد کرد،به آن احترام بگذارید
اگر اشتبـــاهی مرتکـــب شـــدیــد، عـــذرخواهـی کنید
اگـــــر درطلــــب اعتمـــــاد هستیــــد به دستــــش بیــــاورید!
.gif)
امیدوارم همیشه بهترینها باشید...
مرد ایده آل

یک مـــرد ایــــده آل کسی نیســت که بیشتـــرین ثـــروت
و جـــذاب تــــرین ظــــاهر را داشتـــه باشـد
بلکه کســـی است که بداند چگونه لبخنــد بر لبانتـــان بنشـــانـــد
و هـــر روز و همــــه روز و تا ابد مراقبتــــان باشد و آرامشتــــان باشد...
![]()
![]()
![]()
تنفس...
.jpg)
تا حــــالا شــده حس کنیــــد هوا کمــــه بـــرای نفس کشیـــدن
یه جور حس خـاص که هرچی نفس بکشی بـاز ریه هـات نیـاز به اکسیــژن داشتـــه باشــه
یه چیـــزی ته قلبــت سنگینــی کنـــه بهت احســـاس خالــــی بودن از هر حســـی رو بده..!

.gif)
من نوشت: الان یه چیزی تو همین مایه هام!
حالم زیاد خوش نیس!...خدایا...کمکم کن!
سخاوت و بزرگی
پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.
پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: (( یک بستنی میوه ای چند است؟ )) پیشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) .
پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : (( یک بستنی ساده چند است ؟ ))
در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت.
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده...
پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد.
آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت!!!



.gif)
من نوشت: جای پیش خدمته بودم میرفتم خودمو زیر گل میکردم....
!!!!!!!
خداکجاست؟؟؟

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که خرابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن:
" خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "
کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آخرش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!
پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...
![]()
.gif)
لایق اشک

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت...
شیوانا از مقابل آنها عبور کرد..وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیب که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست
که گاهی مرا به گریه وا می دارد!
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
![]()








هیچ انســـانی لیــــاقت اشک های انســـــان دیگــــر را ندارد
و اگـــــر انســـــان لایقی در دنیــــا پـــیدا شد او هرگــــز دلش نمی آید...

![]()








.gif)
من نوشت: اشک مقدسه قدرش رو بدونید.
|
صفحه قبل1...4445464748...76صفحه بعد |




