<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://baharnarang74.loxblog.com</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com</link>
<description>♥تحمل نداره نباشی♥...♥دلی که تو تنها خدا شی♥</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>زن و عاشقی</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/زن-و-عاشقی</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/زن-و-عاشقی</guid>

<description><![CDATA[

مادرم همیشه میگفت؛یک&nbsp;زن&nbsp;هرگز نباید وقت داشته باشد !باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد ..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دست عشق از دامن دل دور باد!|شعر</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/دست-عشق-از-دامن-دل-دور-بادشعر</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/دست-عشق-از-دامن-دل-دور-بادشعر</guid>

<description><![CDATA[

دست عشق از دامن دل دور باد!می&zwnj;توان آیا به دل دستور داد؟می&zwnj;توان آیا به دریا حکم کردکه دلت را یادی از ساحل مباد؟موج را آیا توان فرمود: ایست!باد را فرمود: باید ایستاد؟آنکه دستور زبان عشق رابی&zwnj;گزاره در نهاد ما نهادخوب می&zwnj;دانست تیغ تیز رادر کف مستی نمی&zwnj;بایست داد..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بچه شیطون|جک</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/بچه-شیطونجک</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/بچه-شیطونجک</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

طرف به بچه شيطونش میگه: امروز یه مهمون میاد خونمون که بچش یه گوش نداره 
حواست باشه نری هی بگی این بچه چرا گوش نداره&nbsp;آبرو ریزی کنی.
..
مهمون میاد, بچه شيطونه هی نگاه میکنه به این بچه بی گوش و میگه:
شما باید به بچتون زیاد آب هویچ بدین بخوره مهمون میگه چرا عزیزم؟!
میگه: آخه اگه چشماش ضعیف بشه واسه عینکش باید داربست بزنید!!!
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>لکه بوسه|دوبیتی</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/لکه-بوسهدوبیتی</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/لکه-بوسهدوبیتی</guid>

<description><![CDATA[

پرسید: &laquo;چرا پیرهنت لک دارد؟! &raquo;
با لحن مُفتّشی که...&laquo; مدرک دارد &raquo;!
کم&zwnj;حافظه هم شده ، گُل ِ شکّــــاکـــم
بر بــوســـــه&zwnj;یِ دیشب ِ خودش ، شک دارد!
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>از داشته هایمان استفاده کنیم|مطالب امیدبخش</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/از-داشته-هایمان-استفاده-کنیممطالب-امیدبخش</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/از-داشته-هایمان-استفاده-کنیممطالب-امیدبخش</guid>

<description><![CDATA[

این همه ️"دوستت دارم" را ..برای کدامین روز مبادا کنار گذاشته ایم !؟از صدایتان برای فریاد مهربانیاز گوش های تان برای غم خواریاز دستانتان برای نیکوکاریاز ذهن تان برای راستی و درستیو از قلب تان برای عشق ورزی استفاده کنید ..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات|شعر</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/لالبی-الا-لبت-لا-بوس-الا-بوسه-اتشعر</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/لالبی-الا-لبت-لا-بوس-الا-بوسه-اتشعر</guid>

<description><![CDATA[

لا لبی الا لبت لا بوس الا بوسه اتیک حدیث دیگری دارد خدا با بوسه ات!
گرمی لبهای تو، دائم به دردم می خورددر کنار سردی شب های دریا بوسه ات...
گرمی دستان تو یا باده ی چشمان تو!گرچه کار هر دوشان مستی ست اما بوسه ات
این والضالین ترین شعر من مغضوب توست...اهدنا اللبهای تو تا صبح فردا بوسه ات
روسری را باز کن اعجاز کن؛ گم راه کردقاریان سوره ی والعاشقان را بوسه ات
با و واو و سین که در انجیل و تورات مبین !باب تحریف است بی آیات عظما بوسه ات
گرد تفسیر بحار البوسه ی لب های توزاهد و گبر و مسلمان است حاشا بوسه ات
اینقدر با سرخی لبهات بی تابم نکنمی کند من را ذلیل و خوار و رسوا بوسه ات
الفرار از مرگ، هیهات از لبت، باید گریختتا نبرده جان من را هم به یغما بوسه ات
هیچ جنسی مثل جنس بوس تو مرغوب نیست لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات.. 
سجاد_دانشمند]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جوک|دعوا</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/جوکدعوا</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/جوکدعوا</guid>

<description><![CDATA[

ﺩﯾﺸﺐ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍﻡ ﺷدﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ ﺧﺪﺍﺍﺍﺍﺍ ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﯼ؟ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻡ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ
ﻭﻟﯽ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﺪ...

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شخصی</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/شخصی</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/شخصی</guid>

<description><![CDATA[
قلبم داره میگیره ...هیچ چیز خوب نیس..!
کینه بدل نمیگیرم بخاطر همین فراموش میکنم...اینبار نوشتم که فراموش نکنم...!
منم ادمم..با تمام حماقت هام.
دیگه تحمل به سر اومد...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جک|جوجه</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/جکجوجه</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/جکجوجه</guid>

<description><![CDATA[

دیروز رفتم رستوران گفتم ببخشید آقا جوجه دارید؟
گفت بله،
گفتم بهش آب و دونه بدید نمیره...
تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم کرد،
بی جنبه بود
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است|خسته (سیدمهدی موسوی)|شعر</title>
<link>https://baharnarang74.loxblog.com/خواستم-داد-شوم-گرچه-لبم-دوخته-استخسته-سیدمهدی-موسویشعر</link>
<guid>https://baharnarang74.loxblog.com/خواستم-داد-شوم-گرچه-لبم-دوخته-استخسته-سیدمهدی-موسویشعر</guid>

<description><![CDATA[

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است
خـودم و جـدّم و جــدّ پـــدرم سوختـــه است
خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستـــم از همــه ی مرحلـه ها پرت شوم
وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم
کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم
کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
آخـــر مرحله شد، غــــول به من می خندید!
دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم
وسط تلویزیــــون باختــم و جان دادم!
یک نفر، از وسط کوچـه صدا کرد مرا
بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!
با خودم، با همه، با ترس تــو مخلوط شدم
شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!
خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه
&nbsp;
ادامه شعر را در ادامه مطلب ببینید..
&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;
خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است
خـودم و جـدّم و جــدّ پـــدرم سوختـــه است
خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستـــم از همــه ی مرحلـه ها پرت شوم
وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم
کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم
کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
آخـــر مرحله شد، غــــول به من می خندید!
دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم
وسط تلویزیــــون باختــم و جان دادم!
یک نفر، از وسط کوچـه صدا کرد مرا
بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!
با خودم، با همه، با ترس تــو مخلوط شدم
شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!
خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه
ترس گـــل دادن تــــو در وسط ِ دروازه
آنچه می رفت و نمی رفت فرو... من بودم!
حافـــظ ِ این همه اسرار ِ مگـــو، من بــودم
&laquo;آفریـــن بر نظر ِ لطف ِ خطا پوشش&raquo; بود
یک نفر، آن طرف ِ گوشی ِ خاموشش بود
از تحمّـــل کـــه گذشتم به تحمّل خوردم
دردم این بود که از یار ِ خودی گل خوردم!
حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند
باختـــم! آخــــر بـــازی، همگی دست زدند
از تــــو آغـــاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم
بــوی زن دادم و زن داد به موی فـَشِنم!!
راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم
عینک دودی ام از تــــو متلک می انداخت
بعد هر س..ک...س، مرا عشق به شک می انداخت
خواندم و خواندی ام از کفر هزاران آیه
بعد بر بـــاد شدم با موتــــور همسایه
حسّ عصیان زنـــی که وسط سیبم بود
حسّ سنگینی ِ چاقوت که در جیبم بود
زنگ می خوردی و قلبم به صدا دوخته بود
&laquo;تا کجـــــا باز دل غمزده ای سوختـه بود&raquo;
روحت اینجا و تن ِ دیگری ات می لرزید
اوج لذت بــــه تن ِ بندری ات می لرزید
خسته از آنچه کــــه بود و به خدا هیچ نبود
خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود
خستـــه از بــــودن تــــو، خسته تر از رفتن تــــو
خسته از &laquo;مولوی&raquo; و &laquo;شوش&raquo; به &laquo;راه آهن&raquo; تو
خسته از بــــازی ِ این پنجره ی وابسته
رفتم از شهر تو با سوت قطاری خسته
وسط گریه ی آخر... وسط ِ &laquo;تا به ابد&raquo;
تخت بودم بـــه قطاریدن ِ تهران-مشهد
شب تکان خورد و به ماتحت، صدا خارج کرد
دستـــی از دست تو از ریل، مرا خـــارج کرد
سوختــــم از شب ِ لب بـازی ِ آتش با من
شوخی مسخره ی فاحشه هایش با من
کز شدم کنــــج اطاقــــم وسط ِ کمرویــی
&laquo;نیچه&raquo; خواندم وسط ِ خانه ی دانشجویی
مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت
مرده بـــودی و کسی بــاز به تو ایمان داشت!
کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم
پشت هــر میکروفون از فرط جنون رقصیدم
بال داریم کــــه بر سیـــخ، کبابش کردند!
شعر خواندیم اگر فحش حسابش کردند!
دکتر ِ مرده کــــه پای شب ِ بیمار بماند
&laquo;هر که این کار ندانست در انکار بماند&raquo;
فحش دادند و دلم خون شد و عمری خون خورد!
تلــــــخ گفتند و کسی با خود ِ تـــو زیتـــون خورد
شب ِ من وصل شد از گریه به شب های شما
شب قسم خورد بــه زیتون و به لب های شما
شب ِ قرص از وسط ِ تیغ... شب ِ دار زدن...
شب ِ&nbsp; تا&nbsp; صبـــح ،&nbsp; کنـــــار تلفن&nbsp; زار&nbsp; زدن
شب ِ سنگینی یک خواب، کنار تختم
لمس لبخند تـو در طول شب بدبختم
شب ِ دیوار و شب ِ مشت، شب ِ هرجایی
شب ِ آغــــوش کســـی در وسط تنهایـــی
شب ِ پرواز شما از قفس خانگــی ام
شب ِ دیوانگی ام در شب دیوانگی ام
پاره شد خشتک من روی کتابی دینی
&laquo;تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی&raquo;
خام بودم که مرا سوختی از بس پختم!
پاره شد پیرهنـم... دیدم و دیدی: لختم
فحش دادم به تو از عقل، نه از بدمستی!
مست کردم به فراموشی ِ &laquo;بار ِ هستی&raquo;
از گذشته شب تـــــو تا بــــه هنوزم آمد
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد!
وسط آینـــــه دیدی و ندیدم خـــــود را
در شب یخزده سیگار کشیدم خود را
به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی
دود سیگار شدم تا کـه نبینم چیزی
درد بودیـم اگــــر دردشنــــاسـی کردیم
کافه رفتیم! ولی بحث سیاسی کردیم
گریـه کردیم به همراهی ِ هر زندانی
فحش دادیم به آقای ِ شب ِ طولانی
گریه کردیم ولی زیر پتویی ساکت
فحش دادیم به اخبار تو در اینترنت
عشـــق، آزادی ِ تـــو بـــود و نبودی پیشم
&laquo;من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم؟!&raquo;
سرد بود آن شب و چندی ست که شب ها سردند
ما&nbsp; کـــه&nbsp; کردیم&nbsp; دعا&nbsp; تا&nbsp; کــــه&nbsp; چـــه&nbsp; با&nbsp; ما&nbsp; کردند!
صبح، خورشید زد و شب که به پایان نرسید
بـــه تــــو پیغــــام ِ من از داخل زندان نرسید
گریه کردم به امیدی که ندارم در باد
&laquo;آه! کز چاه برون آمد و در دام افتاد&raquo;
خنده ام مثل ِ همه چیزم و دنیا الکی ست
اوّل و آخــر ِ این قصّه ی پر غصّه یکی ست!
از دروغی کـه نگفتیم و به ما می شد راست
&laquo;کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست&raquo;
خسته از هرچه نبوده ست که حتما ً بوده!
خستــه از خستگی ِ این شب ِ خواب آلوده
می نشینم وسط ِ گریـه ی تهران در دود
می نشینم جلوی عکس زنی خواب آلود
گم شده در وسط این همه میدان شلوغ
بغض من می ترکد در شب تـو با هر بوق
به کسی در وسط ِ آینه ها سنگ زدن!
به زنــی منتظر ِ هیــچ کست زنگ زدن
به زنی با لب خشکیده و چشمی قرمز
به زنــی گریه کنـان روی کتاب ِ &laquo;حافظ&raquo;
به زنی سرد شده در دل ِ تابستانت!
به زنـــی رقص کنان در وسط ِ بارانت
به زنی خسته از این آمدن و رفتن ها
به زنــــی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!
&nbsp;
"سیدمهدی موسوی"
&nbsp;
&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:33:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

